حل مسئله مرگ نزدیکان برای کودکان با قصه

0
0

مرگ یکی از نزدیکان من برای فرزندم خیلی سخت و ناراحت کننده بوده. چطور برایش این را با داستان توضیح دهم؟

0
0

مادر بزرگ یک روز تصمیم گرفت بره به خدا سر بزنه . پاشد . بار و بندبلش رو بست و سوار اسب نور شد و رفت . ولی حواست باشه. هرکس سوار اسب نور بشه. دیگه نمیتونه برگرده زمین. همیشه تو آسمونه . چون اسب نور اینقدر میگردوندش. هر جا هم بخواد میبردش. مثلا اگه بخواد بچه ها شو ببینه ، اسب نور میبردش. اون بچه ها رو میبینه. ولی بچه ها نمیتونن اونو ببینن. چون دارن از تاریکی به نور نگاه میکنن. همه مون بالاخره یه روز سوار اسب نور میشیم. اما مهمه که چطور سوار شیم. چون بعضیا بلد نیستن از همون بالا تلپی میفتن توی تاریکی. اما بعضیا خوب بلدن. سوار اسب نور میشن و کیف میکنن. میرن همه جا رو میگردن. خوشحال میشن. همه جا رو میتونن ببینن. بعد خدا اینا رو روی اسب نور اینقدر نگه میداره. تا روز نورباران و جشن نور در نور در نور

نمایش 1 نتیجه
پاسخ شما

لطفا جهت ثبت ابتدا یا ثبت نام کنید